مردی که برج ایفل را فروخت

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

کل : 0

میانگین : 0

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

اولین بار در ماه می سال ۱۹۲۵ بود این نقشه در ذهن ویکتور لاستینگ نقش بست که می تواند به یک اسطوره تبدیل شود. با اوراق و اسناد مبنی بر اینکه لاستینگ را وزیر خدمات پستی و مخابراتی اعلام می کرد، او یادداشت هایی را به تاجران برجسته در صنف آهن آلات پاریس فرستاد و اظهار داشت که باید فورا با وی در هتل دکریلن ملاقات کنند. شش نفر از فروشندگان با این ذهنیت کنجکاوانه که دولت فرانسه از آنها چه درخواستی دارد به محل مزبور رفتند. پس از صرف یک وعده ی غذایی مجلل و گران قیمت، لاستینگ از موضوع پرده برداشت و اعلام کرد که دولت پاریس قصد دارد برج ایفل را براندازد و آهن قراضه های آن را بفروشد. او اظهار داشت که این یک موضوع فوق سری می باشد و عموم مردم به هیچ عنوان نباید از آن مطلع شوند و او در صدد است که تاجران برجسته ی صنف آهن آلات پاریس به مزایده در برابر یکدیگر بنشینند تا ببینند چه کسی می تواند ارزشمندترین قرارداد تجاری کشو را با دولت فرانسه امضاء کند. مذاکرات به صورت جدی با آندره پواسون که با پرداخت هفتاد هزار دلار برنده مزایده اعلام شد، آغاز گشت. این مقدار، پول هنگفتی به شمار می رفت اما برای پواسون که در شهر تازه کار بود و در پی شهرت می گشت، امضای قرارداد با دولت ارزش بیشتری داشت. البته یک مشکل بسیار بزرگ وجود داشت. ویکتور لاستینگ برای سازمان خدمات پستی و مخابراتی کار نمی کرد. لاستنینگ در واقع اصلا برای دولت فرانسه هم کار نمی کرد. ویکتور تنها یک کلاه بردار بود.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

ویکتور لاستینگ در شهر آرناو کشور اتریش-مجارستان (شهر هاستین جمهوری چک) به دنیا آمد و به جز اینکه وی با نام رابرت وی میلر در یک خانواده متوسط رو به بالا متولد شده است، اطلاعات دیگری در مورد دوران کودکی او در دست نیست. او در سال های ابتدایی زندگی خود تصمیم گرفت که سراسر جهان را سفر کند و برای تامین مالی داستان های ماجراجویانه ی خود تصمیم گرفت به کلاه برداری و گول زدن افراد ثروتمند بپردازد. او که بخاطر فرهنگ گوناگون موجود در کشورش به چندین زبان مختلف کاملا مسلط بود، با کشتی های اقیانوس پیما بین اروپا و آمریکا سفر می کرد و نقش مردی ثروتمند و ولخرج را بازی می کرد. او برای خود عنوان جدید “کنت” (Count) را نیز انتخاب کرد. کنت با مردم شام می خورد، به خوشگذرانی می پرداخت و با جذابیت های بالقوه اش دیگران را تحت تاثیر قرار می داد تا در نهایت بحث و گفتگو را به سمت کار و منابع ثروت ظاهری اش سوق می داد. او ابتدا با اکراه و به صورت محرمانه جعبه ی پول (که به عنوان جعبه رومانی شناخته می شود) خود را نشان می داد.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

یک کلاه برداری علنی، جعبه ی پول در واقع یک ماشین پول چاپ کن بود و اسکناس هایی که در داخلش پنهان شده بود را به بیرون پرت می کرد. این وسیله از چوب ماهون زیبا ساخته شده و بدنه ی آن به اندازه ی یک ماشین بخار بود. او از سوژه ی مورد نظر خود درخواست می کرد تا یک اسکناس ۱۰۰ دلاری را درون جعبه قرار دهد و سپس چند ساعت منتظر می ماندند تا فرایند شیمیایی انجام شود و بعد می دیدند که دو اکناس ۱۰۰ دلاری از جعبه بیرون می آمد. در واقع لاستینگ اسکناس دوم را درون جعبه قرار داده بود. دوستان جدید لاستینگ ملتمسانه از او درخواست می کردند که جعبه را به آن ها بفروشد و لاستینگ با اکراه و بی میلی با آنها برخورد می کرد. پس از چرب زبانی ها و افزایش پول مناقصه، سرانجام لاستیگ موافقت می کرد که جعبه را با رقمی بالاتر از ۳۰ هزار دلار بفروشد. پس از اجرای آزمایش چند صد دلاری دیگر، لاستینگ کشتی را ترک می کرد و جعبه را با مالکین جدیدش رها می کرد و قبل از اینکه قربانی هایش متوجه شوند که این تنها یک کلاهبرداری بوده است، او آنجا را ترک کرده و به سمت نقشه ی فریبکارانه ی بعدیش در حرکت بود. ایده ی فروش برج ایفل زمانی در ذهن او جرقه زد که در حال خواندن یک مقاله درباره ی برج ایفل بود.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

در مقاله اشاره شده بود که برای نگهداری و تعمیرات برج ایفل هزینه های هنگفتی صرف می شود و اینکه برج ایفل در حال زنگ زدن است وگرنه تاکنون بدین شکل مورد احترام و پابرجا باقی نمی ماند. در واقع زمانی که برج ایفل در سال ۱۸۸۹ برای نمایش جهانی ساخته شد، قرار نبود که به صورت دائمی برپا باشد و تنها برای ۲۰ سال  یعنی تا سال 1909 ساخته شده بود. اما به خاطر ارزش هایی که به منظور نقل و انتقالات رادیویی و گردشگری فراهم شده بود، شهر پاریس برج ایفل را سرپا نگه داشت و آن را حفظ کرد.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

به علاوه مردم پاریس بر این باور بودند که برج ایفل نفرت انگیز است. از جمله ی این افراد می توان به نویسنده ی مشهور “الکساندرا دوما” (که برج ایفل را یک سازه ی منفور خوانده است) و دو مویاسان (جهان در مورد نسل ما چه خواهند اندیشید اگر ما این هرم دراز را در هم نکوبیم؟) با دیدن تمام این تاریخچه، پس زمینه و افکار عمومی، ایده ی فروش برج ایفل در ذهن لاستیگ جرقه زد.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

با وجود ابراز علاقه ی شش تاجر موفق آهن، لاستیگ سوژه ی مورد نظرش را از قبل انتخاب کرده بود- آندره پواسون. همانطور که پیشتر ذکر شد، پواسون یک تاجر تازه کار بود که می خواست در میان جامعه کسب و کارش اسم در کند. همانطور که کنت حدس زده بود، زمانی که همه ی پیمانکاران پنهانی را با لیموزین برای گردش به برج همراهی کرد، آندره تنها کسی بود که شدیدا تمایل داشت قرارداد را امضاء کند. با این حال همسر آقای آندره درمورد این مسئله به هیچ وجه مطمئن نبود. به عقیده ی او همه چیز خیلی مشکوک به نظر می رسید. پنهان کاری ها و روند سریع معامله غیرعادی به نظر می رسید. برای از بین بردم ترس او، کنت یک جلسه ترتیب داد و اقرارکرد… لاستینگ به پویسون و همسرش توضیح داد که او تنها یک مقام پایین رتبه ی دولتی است و (انتظار داشت که آنها را تحت تاثیر قرار دهد.) به سختی قادر است صورت حساب هایش را پرداخت کند. او از آنها درخواست کرد تا برای عدم جلب توجه در زمان قرارداد، کاملا طبیعی رفتار کنند. آندره دقیقا متوجه منظور لاستینگ شده بود- لاستینگ رشوه می خواست تا پواسون را بین شش تاجر دیگر برنده کند. آندره و همسرش سرانجام با خیال راحت مجبور شدند به کنت پنجاه هزار دلار پرداخت کنند تا اطمینان حاصل کنند که برنده ی مزایده خواهند شد. همچنین کنت 20 هزار دلار برای قرارداد واقعی دریافت کرد و در آن روز 70 هزار دلار پول به جیب زد. با مبلغی نزدیک به 1 میلیون دلار، کنت یک ساعت پس از دریافت پول ها پاریس را ترک کرد.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

با وجود مبالغ هنگفتی که کنت دست به دست کرده بود، آندره پس از اینکه متوجه موضوع شد، برخلاف تصور تصمیم گرفت که دهانش را ببندد. به هر حال پول که از دست رفته بود؛ حداقل با سکوت، او خود را از مورد تمسخر قرار گرفتن در میان جامعه ی کسب و کارش حفظ می کرد و مضحکه ی خاص و عام نمی شد. اما سرانجام این خجالتی بودن به بهای سنگینی براش تمام شد و به جرم رشوه خواری دستگیر شد.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

از آنجایی که این نقشه یکبار به خوبی برای لاستیگ کار کرده بود، او تصمیم گرفت که یک بار دیگر آن را امتحان کند. تنها شش ماه بعد با همان سربرگ ها به پاریس بازگشت و ۵ تاجر آهن جدید احضار کرد. او با آنها مدتی در ارتباط بود، شام خورد و درست همانند گذشته اطمینان آنها را به خود جلب کرد. اما زمانی که لاستینگ با یکی از تاجران قرارداد می بست، یکی دیگر از تجار به او مشکوک شد و به پلیس زنگ زد. هنگامی که لاستینگ شصتش از این موضوع باخبر شد، معامله را رها کرد و با عجله با یک کشتی اقیانوسی به ایالات متحده گریخت.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

اگر کسی پیش خودش فکر کند که لاستینگ از اشتباهش درس گرفته بود، سخت در اشتباه است. او بار دیگر برای کلاهبرداری به جعبه ی پول رجوع کرد. با استفاده از ده ها نام مستعار و متحمل شدن چند بازداشت، به زندان ایندیانا افتاد. (همان زندانی که “جان دیلینگر” بازیکن اسبق بیس بال حرفه ای تبدیل به معروف ترین گانگستر خارج از فصل شد.)

لاستینگ از مردم بی گناهی در ایندیانا، نبراسکا، تگزاس و شیکاگو گوش بری کرد. یکی از آنها کلانتر تگزاس بود که در سراسر کشور به دنبال او می گشت. اما پس از آنکه او را پیدا کرد، لاستیگ با ترفندهای خاص کلانتر را متقاعد کرد که او طرز استفاده از ماشین پول چاپ کن را به درستی بلد نبوده و دوباره توسط لاستینگ اغفال شد!

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

حتی این طور گزارش شده است که زمانی قبل از سال ۱۹۳۰، لاستینگ موفق به کلاهبرداری از بزرگترین گانگستر دوره ی ما یعنی “آل کاپون” شده بود! داستان از این قرار است که او از آل کاپون با وعده ی اینکه تا شش روز دیگر پولش را دو برابر می کند، 50 هزار دلار گرفته است. با اینکه از شهرت خطرناک کاپون به خوبی آگاه بود، اما پول او را به مدت 59 روز در بانک گذاشت. پس از آن نزد کاپون بازگشت و گفت: معامله خوب پیش نرفته و او تمام پولش را از دست داده است. اما او حاضر است که پول سرمایه گذاری را از جیب خودش بازپرداخت کند. کاپون که مشخص بود شدیدا تحت تاثیر درستی و امانت داری لاستیگ قرار گرفته است، تصمیم گرفت تنها 45000 دلار از او پس بگیرد و ما بقی را به لاستینگ بخشید (البته این مبلغ بین 45000 تا 49000 دلار متغیر است و گزارشات در مورد آن متفاوت است) یک سود کم و شسته رفته با کمترین تلاش مرد باهوشی مثل لاستیگ.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

زمانی که لاستینگ با توانایی ها و استعدادهای خود اعتماد به نفس زیادی به دست آورد و مغرور شد، ریسک ها و خطرات قابل توجه و جبران ناپذیری را متحمل شد که در انتها منجر به دستگیری وی گردید و به اشد مجازات محکوم شد. در سال ۱۹۳۰، او با یک شیمیدان اهل نبراسکا همکاری کرد و یک عملیات کلاهبرداری واقعی آغاز شد. صفحه، کاغذ، جوهر و یک انبار.

اسکناس ها به قدری واقعی بودند که لاستینگ موفق شد در طول یک ماه ۱۰۰ هزار دلار (۱.۴ میلیون دلار) به اقتصاد آمریکا پول وارد کند. این مقدار پول هرگز از چشم مامورین مخفی دور نمی ماند. پول لاستینگ از نیواورلنز تا شیکاگو تحت نظر بود.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

با این حال، سرویس مخفی مجبور شد برای گرفتن مردی که پشت این همه پول بود، کمی کمک بگیرد. می بینید؟ هنگامی که نامزد لاستینگ متوجه می شود که او یک کلاهبردار است، تصمیم می گیرد که وی را به پلیس معرفی کند. با کمک او سرویس مخفی موفق شد لاستینگ را در حالیکه در خیابان “برادوای” واقع در بخش شمال غربی نیویورک قدم می زد دستگیر کند. با یک چمدان پر از لباس های گران قیمت هیچ نشانه ای از دست پاچگی و عصبانیت در چهره ی او نمایان نبود. یکی از مامورین سرویس مخفی به او گفت: تو آرامترین کلاه برداری هستی که در تمام عمرم دیده ام.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

کار لاستینگ هنوز تمام نشده بود. او از ملحفه ی تختش طناب درست کرد و موفق به فرار شد، اما یک ماه بعد در “پترزبورگ” دستگیر شد. پس از آن لاستینگ به بیست سال حبس در معروفترین زندان آن زمان یعنی “آلکاتراس” محکوم شد. او بقیه عمرش را در زندان آلکاتراس سپری کرد. باوجود اینکه او یک کلاهبردار هنرمند مشهور محسوب می شد، مرگ او در آغاز توجه عمومی را به خود جلب نکرد. در مجله ی نیویورک تایمز ابتدا اعلام شد که وی در 31 ماه آگوست سال 1949 فوت کرده است. اما در همین مجله برادر لاستینگ به قاضی اظهار داشت که کنت معروف 2 سال پیش از این تاریخ فوت کرده است.

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

در ادامه رازها و توصیه هایی که لاستینگ برای افراد کلاهبردار نوشته است را بخوانید:

  • همیشه شنونده صبوری باشید (این عمل است که به یک مرد کلاهبردار تسلط می بخشد نه سریع حرف زدن)
  • هرگز کسل و خسته به نظر نرسید
  • منتظر شوید تا ابتدا طرف مقابلتان نظرات سیاسی ارائه دهد و سپس با او موافقت کنید
  • اجازه دهید که طرف مقابلتان ابتدا دیدگاه های مذهبی اش را بیان کند و سپس شما هم تصدیق کنید
  • به مسائل عاطفی اشاره کنید! اما دنباله ی بحث را نگیرید تا طرف مقابلتان اشتیاق شدید نشان دهد
  • هرگز درباره ی بیماری صحبت نکنید، مگر اینکه احساس کنید طرف مقابلتان در این باره نگرانی هایی دارد
  • هرگز در مورد مسائل شخصی کسی کنجکاوی نکنید (به هر حال آنها در نهایت همه چیز را به شما خواهند گفت)
  • هرگز لاف نزنید و اجازه دهید اهمیت شما آرام آرام آشکار شود
  • هرگز نامرتب نباشید
  • هرگز چیزی مصرف نکنید که حواس شما را تحت کنترل قرار دهد

با تمام توضیحاتی که راجع به دستگیر شدن لاستینگ ارائه شد، شاید باید اضافه کنیم: “هرگز به زنی که همه چیز را در مورد شما می داند، خیانت نکنید!” “جهنم در واقع چیزی به جز خشم نمی تواند باشد.”

سرگذشت مردی که برج ایفل را فروخت

همانطور که گفتیم، برج ایفل در اصل به عنوان یک سازه ی دائمی ساخته نشده بود، بلکه تنها وظیفه اش این بود که در محل آرک ورودی به نمایشگاه جهان در سال ۱۸۸۰ قرار گیرد. طرح اولیه توسط موریس کوچلین و امیلی نوگیر و سپس با کمک استفان ساوستره که در کمپین تاسیسات برج ایفل کار می کرد، ساخته شد. گوستاو ایفل حقوق مربوط به حق ثبت اختراع طراحی را خرید و از این حیث است که این برج نام او را با خود حمل می کند. هنرمندان و دیگر معماران فرانسوی در مورد این برج احساس رضایت نمی کردند و به صورت گروهی نامه ای به وزارت کار و اعضای عالی رتبه ی نمایشگاه نوشتند و بیان کردند: ما نویسندگان، نقاشان، مجسمه سازان، معماران و جانبازان پر شور، خواستار زیبایی دست نخورده ی پاریس هستیم، با تمام قدرت و خشم بخاطر ناچیز شمردن فرانسه اعتراض داریم، ما مخالف برپایی این برج ایفل غول پیکر و بی فایده هستیم. برای لحظه ای تصور کنید که یک برج مسخره مانند یک دودکش سیاه غول پیکر بر شهر پاریس چیره گشته و تمام موزه ها و بناهای تاریخی ما همچون: نوتردام، تور سنت ژاک، موزه ی لوور، گنبن اینولیدس و قوس ترایمف زیر هجوم سایه ی وحشیانه ی این برج له می شوند و در این رویای رنگ پریده ناپدید می گردند. ما مجبوریم برای ۲۰ سال دیدن یک ستون فلزی نفرت انگیز که همانند لکه ای ننگ و منفور بر ما سایه افکنده را تحمل کنیم.

ایفل پاسخ داد: “برج من به بلندترین بنایی که تا کنون توسط بشر ساخته شده است، تبدیل خواهد شد. آیا نمای آن فوق العاده نخواهد بود؟ و چرا باید چیزی که در مصر قابل تحسین است، در پاریس مضحک و منفور به نظر برسد؟

امروزه، در حدود ۷ میلیون نفر هر سال بر فراز این بنای تاریخی بی نظیر می روند و آن را به یکی از پر بازدیدترین ابنیه ی تاریخی بدل کرده اند.

 

نظرات کاربران